جلال جلالى زاده
113
مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )
تساهل : اداى لفظ به گونهاى كه صراحتا بر معناى موردنظر دلالت كند . تسخير : مجبوركردن به كارى بدون دادن مزد و نوعى اكراه است ، بيگارى ، يكى از معانى امر مانند : كُونُوا قِرَدَةً خاسِئِينَ . * تسلسل : ترتيب امور نامتناهى . گاهى طبيعى است ، مانند تسلسل در علل و معلولها و گاهى وضعى است ، مانند تسلسل در اجسام . تسويه : يكى از معانى امر ، مانند : فَاصْبِرُوا أَوْ لا تَصْبِرُوا . تشريع : قانونگذارى . وضع قوانين براى تنظيم زندگى فردى ، اقتصادى ، اجتماعى و سياسى افراد جامعه . اگر اين قوانين به وسيلهى خداوند وضع شده باشند ، قوانين الهى و اگر به وسيله افراد بشر وضع شده باشند ، قوانين وضعى ناميده مىشوند . تشخص : صفتى است كه مانع از اشتراك در بين افراد موصوف مىشود و بر معنايى كه واژهاى را از ديگرى جدا مىكند ، اطلاق مىشود . تصديق : نسبت دادن امرى به امر ديگر به گونهى ايجاب يا سلب . اسلام ، تسليم است و تسليم ، يقين و يقين ، تصديق و تصديق ، اقرار و اقرار ، عمل و عمل اداكردن است . علم دو قسم است : علم به مفرد كه تصور و معرفت ناميده مىشود و علم به نسبت كه تصديق و علم ناميده مىشود . هر تصديقى قضيه و در برهان ، مقدمات ناميده مىشود . در عرف و لغت ، ايمان ، تصديق ناميده مىشود . اسناد تصديقى پنج قسم است : علم ، جهل ، شك ، ظن و وهم . حكم ذهن در نسبت دادن امرى به امر ديگر تصديق ناميده مىشود . اگر آن را بيان كند ، خبر و اگر قصد استدلال بر ضد آن را داشته باشد ، دعوى و اگر به عنوان حجت ذكر كند ، قضيه ناميده مىشود . تصرف : سخن يا عملى كه تأثير فقهى عملى دارد . تصريح : ذكر لفظ در مقابل معنايى كه احتمال مجاز و تأويل را نداشته باشد . تصور : حاصل شدن صورت چيزى در ذهن بدون حكم ايجابى يا سلبى ، مانند تصور آتش ، يا درك ماهيت اشياء بدون حكم دادن دربارهى آنها .